نقشه فرار از بحران میان‌سالی
خب حالا چی؟ بریم پیاده‌روی!

نقشه فرار از بحران میان‌سالی

هرگاه به هدفی می‌رسیم، مثلاً فارغ‌التحصیل می‌شویم یا خانه‌ای که دوست داریم را می‌خریم، آن هدف ناپدید می‌شود. به خودمان می‌گوییم «خب حالا چی؟» و مجبوریم پروژۀ جدیدی را کلید بزنیم تا زندگی‌مان دوباره معنادار شود. در میان‌سالی، این آونگِ رفت‌وآمد میان اهداف پراکنده آنچنان روح و روان ما را فرسوده می‌کند که دچار بحران می‌شویم و حس پوچی یا بیهودگی دست از سرمان برنمی‌دارد. کی‌رن ستیا در کتاب فلسفیِ اخیرش نقشۀ فرار از این بحران را کشیده است.
راز ژاپنی برای عمر طولانی در عین خوشبختی
ایکیگای خود را بیابید

راز ژاپنی برای عمر طولانی در عین خوشبختی

تراپی یکی از روش‌های برای یافتن ایکیگای است، که به قول گارسیا و میرالس می‌توان آن را "سوخت وجودی" دانست که برای زندگی طولانی و شاد به ما انگیزه می‌دهد. روشی ارزانتر از تراپی این است که از خودتان این سوال بپرسید که "معنای زندگی من چیست؟ " و به دنبال فعالیت‌هایی بروید که در جهت نیل به پاسختان باشند.
درس‌های نیچه برای زندگی
پیشنهاد خواندن کتاب «درس‌های نیچه برای زندگی»

درس‌های نیچه برای زندگی

شاید خواندن کتاب «درس‌های نیچه رای زندگی» به ما کمک کند تا در روزگاری که بسیاری از متفکران بزرگ ـ. از جمله نیچه و شوپنهاور ـ. خامدستانه و شتاب‌زده خوانده می‌شوند و تفسیر می‌شوند، در روزگاری که خیلی سریع بسیاری از امور عمیق فکری و فرهنگی به مد‌های روز مبدل می‌شوند، از نیچه‌ی مد روز فاصله بگیریم و به نیچه‌ای نزدیک شویم که در دفاع از شور زندگی و اخلاق و فضیلت‌ها می‌نویسد.
چگونه پنج قدم بردارید و خود خودتان شوید؟!
چگونه خودتان را بپذیرید، خودتان را بشناسید و خودتان را بیان کنید

چگونه پنج قدم بردارید و خود خودتان شوید؟!

زندگی روزمرۀ ما تحت تاثیر القای انتظار‌های غیرواقعی رسانه‌ها در رابطه با اینکه چه بپوشیم، روابطمان باید چگونه باشد، و حتی چگونه رابطۀ جنسی برقرار کنیم قرار دارد. عجیب نیست که پروفایل‌های شبکه‌های اجتماعی ما بدل به نمایشی از اینکه فکر که چگونه کسی باید باشیم شده است، و اینکه واقعاً چه کسی هستیم را بازتاب نمی‌دهد.
شرایط اجتماعی امروز، مستعد کج روی است
گفتاری از عماد افروغ

شرایط اجتماعی امروز، مستعد کج روی است

این فرصت حرام خواری به اقتصاد نفتی و رانت دولتی برمی گردد ومن معتقدم این عمل نادرست، به توده‌ها هم کشیده می‌شود. شرایط اجتماعی امروز، مستعد کج روی است و این به تاثیر و تاثرات جامعه و اقتصاد برمی گردد. منشأ رابطه جامعه ما با حرام خواری، اقتصاد نفتی و متکی بودن به دولت است. در این سیستم، بی توجهی به خطا‌های فردی در واقع امکان پذیر است و اگر موضوع مقابله مطرح شود، کل سیستم جلوی واکنش را می‌گیرد. پس اگر اخلاقا هم همه چیز برای حرام خواری فراهم باشد، دلیل بر این نیست که می‌توان این کار را انجام داد.
آموزش فایده‌ای دارد یا تنها هدر دادن وقت و پول است؟!
نظریه‌ای که با ترک تحصیل موافق است

آموزش فایده‌ای دارد یا تنها هدر دادن وقت و پول است؟!

از وقتی یادمان می‌آید، در حال تحصیل بوده‌ایم. دوازده سال از دبستان تا دبیرستان و بعد هم دانشگاه. مداوماً به ما گفته‌اند که اگر درس نخوانی، به جایی نخواهی رسید. اما زندگی واقعی، به خیلی‌هایمان نشان داده است که تحصیلات ربط چندانی ندارد به جایگاهی که در جامعه خواهیم داشت. آیا همین یک نکته، کافی نیست که در فایدۀ آن همه درس‌خواندن شک کنیم؟ اقتصاد می‌گوید کافی است، اما فلسفه مخالف است.
یک سوم روزمان را بردگی می‌کنیم؟!
ساعت‌زدن

یک سوم روزمان را بردگی می‌کنیم؟!

الگوی کار انسانی، چه هنگام کشاورزی و شکار و چه در فعالیت‌های اجتماعی، معمولاً چنین بوده است: دورۀ کوتاهی از کار سخت و توان‌فرسا و دوره‌ای طولانی از استراحت و بیکاری. اما اختراع ساعت و تبدیل‌شدنِ زمان به سرمایۀ ارزشمندی که نباید یک لحظه‌اش را هم از دست داد، این روند را سراپا تغییر داد. حالا برایمان عادی است که یک‌سوم روزمان را به کارفرمایان بفروشیم، در حالی که پانصدسال پیش، چنین کاری با بردگی فرقی نداشت.
همخانه داشتن چه عالمی دارد؟
موجود دوست‌داشتنی و نفرت‌انگیزی به اسم هم‌اتاقی

همخانه داشتن چه عالمی دارد؟

دانشجویانی که تجربۀ تحصیل در شهری دیگر را داشته‌اند، معمولاً چندسالی درگیر رابطۀ انسانی سردرگم‌کننده‌ای شده‌اند که با هم‌اتاقی‌ها یا همخانه‌هایشان داشته‌اند. مشکل هم‌اتاقی این است که واقعاً معلوم نیست چه نسبتی با او داریم. شبانه‌روزمان را با او می‌گذرانیم، ولی رابطه‌ای خونی یا دلبستگی‌ای عاطفی به او نداریم. اگر هم‌اتاقی‌ها حداقل دانشگاهی مشترک دارند، همخانه‌ها وضعشان از این هم بدتر است. همخانه‌ها ممکن است به بدترین شکل روی اعصابمان بروند، یا به بهترین دوستانمان تبدیل شوند.
صحبت کردن همیشه مشکل را حل نمی‌کند

صحبت کردن همیشه مشکل را حل نمی‌کند

هر آدم سالمی در طول زندگی با دوستان خود به اختلاف می‌خورد و دلگیر می‌شود. اما معمولاً نمی‌دانیم در این مواقع باید چه‌کار کنیم؟ با رفیق صمیمی‌مان حرف بزنیم و توضیح دهیم چرا از او دلخوریم؟ یا شاید بهتر باشد سکوت کنیم و در عمل نشانش دهیم که از او گلایه‌ای داریم؟ حتی ممکن است به این نتیجه برسیم که گذشت زمان زخم‌های رفاقتمان را بهتر درمان می‌کند. دبورا تانن، در کتاب جدیدش، می‌گوید پیچیدن یک نسخۀ واحد برای همه، فقط اوضاع را خراب‌تر می‌کند.
اُوِردوز خوشبختی
خوشبختی هم حدی دارد

اُوِردوز خوشبختی

چند سالی هست که پزشکان توانسته‌اند با تحریک الکتریکی مغز افراد افسرده احساس خوشبختی و آرامش در آن‌ها ایجاد کنند. اما به موازات این پیشرفت هر روز سؤالات بیشتری مطرح می‌شود. آیا این پزشکان هستند که باید میزان تحریک الکتریکی و احساس خوشبختی فرد را مشخص کنند، و یا افرادی که از هر کسی بیشتر میزان نیازشان به این‌ها را می‌دانند؟ آیا این تحریکات می‌تواند درمانی ماندگار باشد؟ و آیا احساس خوشبختی هم حدی دارد که گذر از آن می‌تواند مخرب باشد؟
آیا راهی برای مقابله با چرندگویی وجود دارد؟
تجربه نشان می‌دهد که نه بی‌اعتنایی روی چرندگویان اثر دارد، نه جنگیدن با آن‌ها

آیا راهی برای مقابله با چرندگویی وجود دارد؟

احتمالاً همۀ ما دور و برمان آدم‌هایی داریم که ید طولایی در چرندگویی دارند و از سیاست بین‌الملل تا پزشکی و فضانوردی و تاریخ و الاهیات برایمان می‌بافند. اما بدبختی واقعی از آنجا شروع می‌شود که آن چرندگو رئیسمان باشد، یعنی در موقعیتی قرار می‌گیریم که باید حرف‌هایش را جدی بگیریم و به توصیه‌هایش عمل کنیم. در چنین اوضاعی لازم است استراتژی دقیقی برای مبارزه با چرندیات بچینیم.
چرا مدیریت زمان زندگی‌مان را نابود می‌کند؟

چرا مدیریت زمان زندگی‌مان را نابود می‌کند؟

این روز‌ها اکثر ما از فشار و شدت کار‌ها خسته و فرسوده‌ایم و آرزو می‌کنیم بالاخره روزی برسد که دیگر هیچ کار زمین‌مانده‌ای وجود نداشته باشد، همه‌چیز سر جایش باشد و بتوانیم لذت زندگی را بچشیم. راز جذابیتِ تکنیک‌ها و تمرین‌های «مدیریت زمان» هم در همین است. آن‌ها به ما وعدۀ رسیدن به همۀ کارهایمان را می‌دهند، اما یک چیز را به ما نمی‌گویند: اینکه «کار» در نظام سرمایه‌داری امروز، ماهیتاً بی‌پایان است.
هنرمندان را کجا می‌‌شود دید؟
آیا مردم عادی نبوغ را تشخیص می‌دهند؟

هنرمندان را کجا می‌‌شود دید؟

آیا یکی از بهترین نوازندگان آمریکا می‌تواند در دل شلوغیِ صبحِ واشنگتن خودی نشان دهد؟
فرهنگ تقلب
مدرنیسم مبارزه علیه کلیشه‌ها بود، اما خود کلیشه شد

فرهنگ تقلب

ایده‌ها و هیجانات تقلبی، از کوسۀ نمک‌سود تا موسیقی بی‌صدا، حقیقت و زیبایی را از بین برده‌اند.
۴