ناکارکردی نهاد‌های اجتماعی

ناکارکردی نهاد‌های اجتماعی

این وضعیت را می‌توانیم با شنیدن فوت یکی از آشنایان بر اثر تصادف مقایسه کنیم که در بدو شنیدن خبر یکه می‌خوریم و تعجب می‌کنیم، ولی از آنجا که می‌دانیم او در رانندگی بی‌احتیاط است و نرخ مرگ‌ومیر ناشی از تصادفات رانندگی نیز در جامعه ما بالاست، پس از گذشت و عبور از تعجب اولیه متوجه قابل انتظار بودن ماجرا برای او می‌شویم.
کد خبر: ۶۶۱۵۱
بازدید : ۴۷۳
۰۸ دی ۱۳۹۷ - ۰۴:۵۳
نویسنده:عباس عبدی
عباس عبدی|  این مقاله چند ماه پیش و در اردیبهشت ۹۷ نوشته شده است، اکنون به مناسبت گذشت یک سال از آن اعتراضات در چند شماره به‌صورت یادداشت تقدیم می‌شود.
 
قسمت اول

۱- مقدمه: اعتراضات دی ماه که در بیش از یکصد شهر کشور به وقوع پیوست برای ناظران غیر منتظره بود. هرچند پس از گذشت چند روز، این اتفاق و اعتراضات از حالت غیر منتظره بودن در‌آمد و در اذهان عمومی و نخبگان به امری پیش‌بینی شده و قابل انتظار تبدیل شد!
 
این وضعیت را می‌توانیم با شنیدن فوت یکی از آشنایان بر اثر تصادف مقایسه کنیم که در بدو شنیدن خبر یکه می‌خوریم و تعجب می‌کنیم، ولی از آنجا که می‌دانیم او در رانندگی بی‌احتیاط است و نرخ مرگ‌ومیر ناشی از تصادفات رانندگی نیز در جامعه ما بالاست، پس از گذشت و عبور از تعجب اولیه متوجه قابل انتظار بودن ماجرا برای او می‌شویم.
 
بنابراین اگر فوت شده در رانندگی محتاط نبوده و مقررات را رعایت نمی‌کرد و تاکنون چند بار نیز تصادف کرده و از آن درس نگرفته بود، در این صورت از میزان و شدت تعجب ما کاسته خواهد شد و حتی آن را قابل انتظار هم تلقی می‌کنیم. درباره این اعتراضات پرسش‌های گوناگونی را می‌توان طرح کرد. چرا رخ داد؟ پایگاه طبقاتی معترضین چه بود؟ چرا خاموش شد؟ واکنش حکومت نسبت به آن چگونه بود؟ آیا در آینده تکرار خواهد شد؟ و...
 
در این مقاله و یادداشت‌ها می‌کوشم که از چند زاویه به تحلیل وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران که منجر به این اعتراضات شد اشاره کنم. ابتدا به ناکارکردی نهاد‌های اصلی جامعه طی بیش از یک دهه اشاره خواهد شد. سپس عوارض این ناکارکردی در بروز و چگونگی بحران‌های ۴‌گانه بحث می‌شود؛ و در پایان به جمع‌بندی و توضیح ناپایداری‌های جامعه ایران و اقدامات لازم برای برون رفت از این وضع اشاره خواهد شد.

۲- وضعیت اجتماعی منجر به اعتراضات

وضعیت اجتماعی ایران از جهات گوناگون قابل توضیح و شرح است. وضعیتی که می‌تواند توصیف‌کننده علل و چرایی بروز این پدیده باشد...

در اینجا به برخی از این وجوه اشاره می‌شود.

۲-۱- ناکارکردی نهادی

شاید هیچ چیز بهتر و دقیق‌تر از ناکارکردی نهاد‌های اجتماعی در ایران نتواند توصیف‌کننده وضعیت ناپایدار و شکننده کنونی جامعه ایران باشد.
 
مهم‌ترین نهاد‌های اجتماعی عبارتند از: نهاد آموزش، رسانه، اقتصاد، خانواده، دین و دولت. با اطمینان می‌توان گفت که بیشتر این نهاد‌ها فاقد کارکرد‌های قابل انتظار خود هستند و هرکدام به نحوی دچار اختلال شده‌اند. البته این نوع ناکارکردی‌ها کمابیش در بیشتر جوامع وجود دارد.
 
آنچه وضعیت ما را متمایز می‌کند ناکارکردی مجموعه آن‌ها و گستره و ژرفای این ناکارکردی‌ها است که موجب می‌شود راه‌حل‌های موردی و جزیی دردی را از این مشکلات درمان نکند. ضمن اینکه این ناکارکردی‌ها بیش از آنکه ریشه در ضعف‌های همان نهاد داشته باشند به دلیل دخالت سایر نهاد‌ها به چنین وضعی دچار شده‌اند.

نهاد آموزش؛ اعم از آموزش ابتدایی و متوسطه یا آموزش عالی، فاقد توان لازم برای اجرای اهداف تعیین شده برای نظام آموزشی است. نهاد آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها توان اندکی دارند که دانش‌آموزان و دانشجویان را مطابق اهداف نظام آموزشی تربیت و اجتماعی کنند.
 
در اینجا به دو نمونه از مطالعات انجام شده درباره میزان علاقه دانش‌آموزان به دروس مدرسه و نیز میزان اثرگذاری آموزش متوسطه در اجتماعی شدن دانش‌آموزان مطابق اهداف نظام آموزشی اشاره می‌شود.
 
مطالعه‌ای که خودم درباره میزان جاذبه و دافعه دروس دبیرستانی در ۶ دبیرستان تهران انجام دادم نشان داد که کمترین جاذبه برای دروس علوم اجتماعی و دینی است. در مرحله بعد جغرافیا و عربی قرار دارند، تاریخ و ادبیات جاذبه‌های بیشتری دارند، ادبیات فارسی و زبان انگلیسی در سطوح بالاتری از جاذبه قرار می‌گیرند و بعد از آن‌ها شیمی و فیزیک و در اوج همه آن‌ها ریاضی قرار دارد. فاصله میزان جذابیت این دروس نیز زیاد است.

مطالعه دوم با هدف سنجش جامعه‌پذیر کردن دانش‌آموزان از سوی نهاد آموزش و پرورش انجام شد. نتیجه‌ای که از این پژوهش به دست آمده آن بود که در فرآینـد درونی شدن ارزش‌های سیاسی مورد نظـر حکومـت و بـه تبـع آن نظـام آموزشـی، دو عامـل بیشترین تاثیر را دارند.
 
رسانه و خانواده اثرگذاری اصلی را دارند. عامل اول استفاده از رسانه‌های غیر رسمی مثل ماهواره و اینترنت است و عامل دوم موقعیت دینداری فرد که بیشتر از هر چیز دیگر نشات گرفته از موقعیت خانوادگی اوست؛ به عبارتی دو مرجع رسانه و خانواده بیشترین نقش را در شکل‌دهی به ساختار ذهنی فـرد ایفـا کرده‌اند. بر حسب اینکه دانش‌آموز در چه خانواده‌ای بوده و از چه رسانه‌ای استفاده می‌کرده است ارزش‌های اجتماعی متناظر با آن‌ها را درونی نموده است و آموزش و پرورش در این فرآیند فاقد اثرگذاری است.
 
اگر نمره دروس اجتماعی را شاخصی برای سنجش اثر آموزش و پرورش در نظر بگیریم متوجه می‌شویم که اثرگـذاری آن در مـورد هیچ کدام از ارزش‌ها مشهود و معنی‌دار نیست و در واقع صفر اسـت و نمی‌توان آموزه‌های ارزشی کتب درسی علوم اجتماعی را در درونی کردن یا حتـی اثـر‌گذاری بـر ارزش‌های سیاسی پذیرفته شده در دانش‌آموزان موفق دانست.
 
هر دو مطالعه نشان می‌دهد که نظام آموزش رسمی کشور در عمل از دایره اثرگذاری مثبت برای اجتماعی کردن جوانان جامعه بیرون رفته است.

به نظر می‌رسد که وضعیت نهاد آموزش رسمی چه در سطح آموزش و پرورش و چه در سطح آموزش عالی امر ناشناخته‌ای برای ناظران نیست. شاید بتوان گفت که آموزش عالی نیز وضعیت بدتری دارد. نه قادر به تربیت نیروی انسانی تراز پیشرفت است و حتی آنان هم که به لحاظ علمی در جایگاه مناسبی قرار می‌گیرند انگیزه خروج از کشور در آنان شدید است.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه
تازه‌‌ترین عناوین