پگاه ارضی، کارگردان فیلم «نبات»

پگاه ارضی، کارگردان فیلم «نبات»

کد خبر: ۷۰۷۹۹
بازدید : ۲۲۲۶
۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۳:۰۷
پگاه ارضی، کارگردان فیلم «نبات»
 
فرانک آرتا| پگاه ارضی، از فیلم‌سازان جوان ایرانی و فارغ‌التحصیل آکادمی نیویورک، نخستین فیلم سینمایی خود با عنوان «نبات» را کارگردانی کرد. با توجه به فضای داستان و زاویه نگاه فیلم‌ساز به روابط زن و مرد در محیط خانواده، فیلم کنجکاوی‌های زیادی ایجاد می‌کند.
 
ضمن اینکه «نبات» در ژانر ملودرام خانوادگی در به‌تصویرکشیدن و محسوس‌کردن «غرور» و تأثیرات منفی آن بر روابط انسانی قابل تحسین است. به بهانه اکران «نبات» با پگاه ارضی گفتگو کرده‌ایم که می‌خوانید.

چرا بین ساخت و نمایش «نبات» وقفه افتاد؟
سؤال خوبی است، چون من هم مدتی است که دنبال پرتقال‌فروش هستم! این سؤال را خیلی‌ها از من پرسیده‌اند. من از همه واقعیت خبر ندارم و نمی‌دانم ایراد کار کجاست؛ اما دنبال راهکاری هستم که برای فیلم‌سازان فیلم‌اولی بعد از من یا امثال من دیگر چنین اتفاقاتی نیفتد! واقعیت این است از زمان انعقاد قرارداد تا زمان اکران فیلم در ماه رمضان، حدودا ۱۰ ماه طول کشید! درحالی‌که قرار بود فیلم در پاییز اکران شود!

چرا تعداد سالن‌های سینمای شما کم است؟
فکر می‌کنم حدود ۷۰ سالن بود. بعد از اینکه به‌دلیل اشتباه برخی دوستان یک‌سری بلیت پیش‌فروش شد - بحق یا ناحق- سینما‌های زیادی، فیلم ما را پایین کشیدند! شاید هم نمی‌دانستند هنوز قرارداد داریم. جالب است با اینکه هنوز یک هفته اجازه اکران داریم، سالنی برای اکران ما اضافه نشد!
 
الان هم کلا ۱۸ سینما داریم که تهران سه سینما بیشتر ندارد. البته خیلی خوشحالم فیلم به اکران درآمد. فیلم‌ساختن در این مملکت کار سختی است و باید با افراد پیچیده‌ای کار کرد؛ اما بالاخره موفق شدم و به این جنگ ادامه می‌دهم. قرار نیست کار من تمام شود، چون تازه فهمیده‌ام اوضاع فیلم‌سازی چگونه است.

فیلم چه زمانی آماده شد؟
تولید فیلم در سال ۱۳۹۶ تمام و پس‌تولید آن (اصلاح رنگ و...) تیر ۹۷ انجام شد. تابستان بود که قراردادمان را با دفتر پخش نیکان بستیم. همان موقع قرار شد فیلم در پاییز اکران شود و نمی‌دانم چرا نشد! در مرحله پخش، باید شورای صنفی نمایش و ارشاد پروانه نمایش صادر کنند، ضمن اینکه سینمادار هم باید قبول کند که فیلم را نمایش بدهد. نمی‌دانم، شاید سینمادار قبول نکرده فیلم را نمایش بدهد.
 
بعد به ما گفتند در اسفندماه هم می‌توانید اکران کنید که طبیعتا عکس‌العمل ما این بود که زمان مناسبی نیست، چون همه ما می‌دانیم که اسفند و ماه مبارک رمضان برای اکران فیلم‌ها، زمان خوبی نیستند. در ماه مبارک رمضان، همه روزه هستند و سرکار می‌روند.
 
از سوم تا هفتم خرداد امسال هم تقریبا سینما‌ها تعطیل بود و تازه از هفتم خرداد به بعد اکران فیلمم شروع شد. به‌هرحال فیلم اسفند اکران نشد! بعد از عید نوروز هم خیلی نگران بودم، چون هرچه از زمان تولید فیلم بیشتر بگذرد، اکران آن مشکل‌تر می‌شود، چراکه این‌طور استنباط می‌شود که حتما فیلم خوبی نبوده! تا اینکه یک‌باره سرمایه‌گذار به من اطلاع داد در ماه رمضان فرصتی فراهم شده و به ما گفته‌اند فیلم را اکران کنید. خودشان هم مثل من خیلی راضی نبودند؛ اما شما وقتی در شرایطی قرار می‌گیرید که انتخابی ندارید، چه باید بکنید؟ من که تهیه‌کننده و پخش‌کننده نیستم. من کارگردان و نویسنده هستم.

ضمن اینکه فیلم‌ساز اولی هم هستید....
بله. ناچارم به آنچه به من می‌گویند، اطمینان کنم. اصلا سلسله‌مراتب فیلم‌سازی در تمام دنیا این است که هرکس دستی در فیلم داشته باشد، در جهت منافع آن فیلم کار می‌کند و تو هم باید اطمینان کنی الان این اتفاق به بهترین شکل برای فیلم تو می‌افتد. اگر من به شما بگویم ایراد از پخش بوده، پخش هم به شما می‌گوید سینمادار فیلم را قبول نکرده! در نهایت سینمادار باید بگوید که با چه معیاری فیلم را قبول نکرده!

الان قریب به اتفاق معتقدند که سینمادار تعیین می‌کند چه فیلمی باید نمایش داده شود. نکته‌ای که باید به‌طور جدی آسیب‌شناسی شود و سازمان سینمایی به‌عنوان نماینده دولت بر این قضیه نظارت کند.
با شما موافق هستم. نمی‌گویم سینماداران نباید دخالتی داشته باشند؛ اما‌ای کاش تعداد سینما‌ها بیشتر شود. هر چیزی باید طبق قوانین پیش برود، چون «سینما» در همه‌جای دنیا، فرهنگ یک مملکت محسوب می‌شود.

متأسفانه بعضی‌ها نادرست وارد سینما شده‌اند و سینما را مترادف بقالی می‌دانند!
اگر این حرف درست باشد، فاجعه‌ای است که باید به آن رسیدگی شود و نمی‌توان به‌راحتی از کنار آن گذشت. در خارج از کشور شما اگر بخواهید «مک‌دونالد» بزنید، باید یک سال به‌عنوان مدیر آموزش ببینید که چطور مک‌دونالد را مدیریت کنید، چون چارچوب و نوع نگاه خودش به مشتری را دارد یا اگر مثلا من کارم تا دیروز جواهرسازی بوده و حالا دوست دارم وارد سینما شوم، خب اشکالی ندارد، چون ثروتش را هم دارم؛ اما قبلش باید آموزش ببینم تا با قوانین سینما آشنا شوم و در چارچوب آن قوانین کار کنم.
 
ما درباره قوانین یک‌طرفه صحبت نمی‌کنیم. در سینما وقتی قرارداد می‌بندیم طرف یک و دو وجود دارد. باید قوانین به نفع سه ضلع سینمادار- فیلم‌ساز - مخاطب باشد. آن وقت اگر عدالت رعایت شود، همه سود خواهند برد. اگر در گذر سال‌ها به این نتیجه رسیده‌ایم که دو ماه مشخص مثل اسفند و ماه مبارک برای اکران فیلم زمان خوبی نیست، خب چرا این قانون را درباره برخی از فیلم‌ها اعمال می‌کنیم؟! به نظرم بهتر بود فیلم‌هایی که از عید نوروز اکران خود را آغاز کرده‌اند، در ماه رمضان هم ادامه دهند یا فیلم‌هایی که در ماه رمضان اکران می‌شوند، بعد از آن هم بتوانند به اکرانشان ادامه دهند.

ناچارا «نبات» را در ماه رمضان اکران کردند؟
چاره نداشتیم جز اینکه آن را قبول کنیم. باید شفاف‌سازی شود که چرا چنین اتفاقاتی برای یک فیلم می‌افتد و در آخر تقصیر را به گردن فیلم می‌اندازند که فیلم خوبی نیست!

اتفاقا فیلم خوش‌آب و رنگی است که پتانسیل فروش را دارد. دست‌کم افسردگی را تزریق نمی‌کند معمولا تهیه‌کنندگان می‌گویند فیلمی «بفروش» است که بازیگر معروفی دارد. از این نظر آقای حسینی که بازیگر معروفی است...
این‌هم داستانی شده که دائما از من می‌پرسند چرا آقای حسینی در فیلم شما بازی کرد! احساس می‌کنم انگار آقای حسینی کار عجیبی انجام داده که در یک فیلم اولی بازی کرده است!

قبلا هم در فیلم «برادرم خسرو»، اولین فیلم احسان بیگلری هم کار کرده بود.
بله. مگر این کار غیرقانونی یا بد است؟!

واقعیت این است که این پرسش را باید از کسانی که سؤال کرده‌اند، بپرسید!‌
می‌فهمم! بحث این است که خیلی‌ها ساز خودشان را می‌زنند، بدون توجه به واقعیت موجود. عده‌ای هستند که کار خود را می‌کنند و البته که ضربه می‌خورند. خیلی‌ها هم به فکر منفعت خود هستند. متأسفانه این امر باعث شده ترس و عدم اطمینان ایجاد شود.
 
برخی‌ها در سینما آن‌قدر ضربه خورده‌اند که به کسی اعتماد نمی‌کنند و نتیجه این می‌شود که کسی حاضر نیست با کسی متحد شود. شرایط هم به گونه‌ای است که هرکسی هر سازی می‌خواهد، می‌زند. جریان حضور آقای حسینی در «نبات» برای من هم جالب است.
 
چون همه به ایشان در عین اینکه پیشنهاد کار می‌دهند، به دیگران نصیحت می‌کنند که با ایشان کار نکنند! حالا دلیلش چیست را نمی‌دانم.

لابد جواب رد به پیشنهاد‌کنندگان فیلم‌نامه داده است!
قطعا. چیزی که من به چشم خودم دیده‌ام، این بود که دو، سه فیلم با بودجه‌های خیلی بالا به ایشان پیشنهاد شد. اما چون آن فیلم‌نامه‌ها در ژانر مورد نظر ایشان قرار نداشت، قاطعانه رد کردند. ایشان در مراحل اولیه هم هیچ‌گاه درباره پول صحبت نمی‌کند.
 
سؤال‌شان درباره فیلم‌نامه و هدف از ساختن فیلم است و اینکه این فیلم چه چیزی دارد که به فرهنگ مردم و سینما اضافه کند. به‌هر‌حال فیلم‌هایی که دستمزد‌های بالایی دارد، گاهی با نگاه ایشان هم‌خوانی ندارد و قطعا ردکردن این پیشنهادها، تبعاتی هم دارد.

به نظر می‌رسد ایشان از مرحله‌ای گذشته که نمی‌خواهد از آبرویش برای پول مایه بگذارد...
یک سؤال و یک گلایه از شما خبرنگاران دارم. مسئله آقای حسینی خیلی حاد است و همه از من می‌پرسند. اما چرا هیچ‌کدام از خبرنگاران از ایشان نمی‌پرسند که چرا با فیلم اولی‌ها کار می‌کنید.

البته پاسخ این سؤال هم واضح است که در فیلم‌سازی، اولین نکته، درست‌بودن فیلم‌نامه است!
در مورد آقای حسینی کلا همین موضوع صدق می‌کند. قبل از هر چیز برای ایشان فیلم‌نامه مهم است.
به‌جای اینکه بگویند چرا آقای حسینی فیلم اولی بازی کرده، باید بدانند که ایشان به دلیل نگاهش به جایگاه کنونی رسیده و به مرور زمان در انتخاب فیلم‌ها پخته عمل کرده است...

به همین دلیل می‌گویم که افراد را با کارنامه هنری‌شان قضاوت کنیم...
و اینکه یک بازیگر چه ارزش افزوده‌ای داشته...
کاملا.

با توجه به اینکه سال‌ها در این سینما می‌نویسم و کار می‌کنم، تقریبا در سینمای ایران هرچه موفق‌تر باشی، دشمنان بیشتری خواهی داشت. آقای حسینی سال‌ها فعالیت کرده و فیلم‌های پرفروش داشته است. جایزه گرفته و در گذر زمان به باورمندی رسیده؛ جایزه نخل طلای بازیگری هم که جایزه بزرگی است، باعث شده ایشان را در سطح جهان بشناسند.

با تمام احترامی که برای شما و شغلتان قائلم، امیدوارم این حرفتان اشتباه باشد! ضمن اینکه کسانی که راه کوتاه را برای رسیدن به اهدافشان انتخاب می‌کنند، لزوما راه درستی هم انتخاب نکرده‌اند. خوب بودن اصولا راه سخت‌تری است. من فقط یک فیلم ساخته‌ام، اما وقتی این بی‌مهری‌ها را می‌بینم، می‌گویم چه ترسی از من می‌توان داشت که این‌قدر مورد حمله قرار می‌گیرم.
 
از زمان شروع کار می‌خواهند تو را ناامید کنند تا زمانی که فیلم اکران می‌شود. امید امثال من مردم هستند و همین‌طور مطبوعات که تریبون ما برای رساندن صحبت‌های‌مان به مردم هستند.

سعید (شهاب حسینی) شبیه اغلب مردان ایرانی که در فیلم‌ها تصویر شده‌اند، نیست. در واقع شاهد بخشی از زیست جهان در فیلم هستیم که کمتر دیده شده است. مردی که تحصیل‌کرده است و همسرش او را ترک کرده. رابطه با دخترش هم صمیمی به تصویر کشیده شد. کمتر رابطه صمیمانه این‌چنینی دیده‌ایم که مردی با دخترش داشته باشد.
 
از این نظر، فکر کنم مخاطبانِ مرد این فیلم باید از شما تشکر کنند...
به نظرم کار فیلم‌ساز لزوما نشان‌دادن کاراکتری نیست که عامه مردم را تشکیل می‌دهد. اتفاقا شما باید کاراکتر خاص را نشان دهید. بار‌ها گفته‌ام نشان‌دادن مرد‌های بد در جامعه هم الزامی است. اما چه کسی قرار است آدم‌هایی را نشان دهد که شاید بتوانند الگو شوند. من بعد از سال‌ها که به ایران برگشتم، دقت کردم که همه جا می‌گویند مردان این‌طور و زنان آن‌طور هستند.

آدم‌ها را دسته‌بندی می‌کنند؟
بله و اینکه شما در هر زمینه خشونت را نشان دهید، عادی می‌شود مثل کتک‌زدن. کسی که این خشونت‌ها را در زندگی‌اش ندارد وقتی فیلم را می‌بیند با خودش می‌گوید خدا را شکر که من این‌طور نیستم و کم‌کم ارزش مرد پایین می‌آید. به این نکته اشاره می‌کنم که شاید من طرفدار مرد‌ها باشم. اما سؤال من از شما این است که اگر مرد‌های جامعه خوب باشند، به نفع چه کسانی است؟

زن‌ها.
پس من از مرد‌ها طرفداری نمی‌کنم. بلکه به آن‌ها احترام می‌گذارم.

اصلا اشکالی ندارد. بحث ما بحث انسان است. آن‌قدر افراط و تفریط داشته‌ایم که نگاه‌مان جنسیت‌زده شده است. من می‌گویم رنگ شخصیت سعید خاکستری است. اما آن‌قدر آدم‌های دیوانه و خل نشان داده‌ایم که ناخودآگاه یک آدم خاکستری در ذهن ما به یک آدم خوب تبدیل می‌شود.
دقیقا. مثلا یک تماشاگر خانم به من می‌گفت: خدا از این مرد‌ها زیاد کند. من گفتم سعید‌ها در مملکت ما زیاد هستند، اما به شما نشان نمی‌دهند. من ملودرام خانوادگی ساخته‌ام نه فیلم اجتماعی. من مسائل اجتماعی و انسانی و عاطفی را به شما نشان می‌دهم منتها زاویه دیدم این است که این بار مردی را نشان دهم که فداکار است.

جالب است که فیلم طرح موقعیت می‌کند و قضاوتی ندارد. بحث من درباره رابطه خوب پدر و دختر است و چقدر ستایش محمودی خوب بازی کرده. اما به محض اینکه رابطه قرار است سه‌نفره شود، به نظرم درام شما دچار چالش می‌شود.
من با شما مخالفم. شما زوجی را می‌بینید که وقتی در فیلم به هم می‌رسند و شما به آن‌ها می‌رسید، انگار به ۱۰ سال قبل برگشته‌اند. من دو کاراکتر تقریبا خاکستری را در موقعیتی قرار می‌دهم که باید دوباره تصمیم بگیرند. این اتفاق باید این‌طور می‌افتاد. شاید من بلد نبودم جور دیگری تعریفش کنم. دقیقا سکانسی که همه گره‌ها باز می‌شود، سکانسی است که همه متوجه می‌شوند فیلم درباره چه چیزی بوده.

خب، تم اصلی فیلم درباره «غرور» بوده که اصولا اغلب خصلت ما ایرانی‌ها را نشانه گرفته که در روابط– چه مرد، چه زن – احساسات‌مان را برای یکدیگر ابراز نمی‌کنیم.
کاملا. سایه به سعید اعتراض می‌کند که چرا دیگر دنبال من نیامدی. چون من دو هفته بعد از گذاشتن نامه به خارج رفتم. اما در عین حال این نقد هم به سایه وارد است که چرا به جای حرف‌زدن رودررو با سعید، مسائلش را در نامه نوشت.
 
حالا بعد از چند سال دوباره در موقعیت مشابه قرار می‌گیرند و حالا مهم است که چگونه تصمیم می‌گیرند. نکته مهم این است که این بار هیچ کس خودخواهانه تصمیم نمی‌گیرد. سعید که به فرزندش دروغ گفته بود (حتی مصلحتی) تصمیم می‌گیرد حقیقت را به نبات بگوید. سایه‌ای که رها کرده و رفته بود، باز هم می‌رود؛ اما این بار نه از روی خودخواهی، بلکه با ازخودگذشتگی.

در فیلم نگران هستیم اگر نبات متوجه حقیقت شود که سایه مادرش است، چه می‌شود. اما وقتی بچه می‌فهمد، فقط گریه می‌کند و دیگر اتفاقی نمی‌افتد. درحالی که این موضوع گره اصلی داستان شما بود. چرا به این نکته توجه نکردید؟
برای من گره اصلی فیلم این نیست! برای من گره اصلی این است که زن و مرد که دوباره در شرایط مشابه گذشته قرار می‌گیرند، درنهایت چه تصمیمی می‌گیرند.
 
این موضوع برایم مهم‌تر بود. درباره نبات هم باید بگویم موقعی که نبات کادوی «روز مادر» را به پدرش می‌دهد، باورش این است که پدر، هم مادر و هم پدرش است. در حالی که در کلیشه ذهن ما چنین موقعیتی را نمی‌پذیریم! اما سعید با وجود این که وضعیت مالی خوبی داشته است، به خاطر دخترش ازدواج نمی‌کند و هر دو هم این شرایط را پذیرفتند.

در سینما و سریال‌های تلویزیونی معمولا کمتر وارد روابط انسانی می‌شویم، چون ممیزی وجود دارد. به نظرم، شما در نیمه ابتدایی فیلم زیاد به روابط پدر و دختر پرداختید. چرا؟ ضمنا دچار ممیزی نشدید؟
یادم هست ما هم نگران بودیم که نیمه ابتدای فیلم ریتمش کند باشد. الان همه از ریتم تند و کند صحبت می‌کنند. شما ریتم را درمقایسه‌با چه فیلم‌هایی می‌گویید؟ ریتم باید در خدمت داستان باشد. شما در کشوری فیلم می‌سازید که باید قوانینی را رعایت کنید.
 
پس برای اینکه عقب نیفتید باید زمان بیشتری را برای نمایش رابطه بگذارید. چون من اگر می‌توانستم در سه سکانس برخورد‌های فیزیکی بین پدر و دختر را نشان دهم، از نظر احساسی به اندازه هفت سکانس با مخاطب جلو می‌افتادم. اما وقتی نتوانم این کار را بکنم، باید کار را کش بدهم تا شمای تماشاگر این رابطه را باور کنید که وقتی خواستم رابطه را خراب کنم، شمای مخاطب ناراحت شوید! وقتی رابطه پدر و دختر را باور نکرده‌اید، چطور آن را به‌هم بریزم؟
 
سخت است که در ابتدای کار روابط پدر و دختری را نشان دهید که تا به حال درباره‌اش کار نشده است. اتفاقا درباره فیلم با محمدرضا نعمتی صحبت کردم که همه اتفاقات باید در خدمت داستان باشد. نیمه اول را باید درباره روابط کار می‌کردم که به شما اطلاعات بدهم. فیلم من با بازی جینگا شروع می‌شود. جینگا یک بازی است که شما اگر مهره‌ای را اشتباه بیرون بکشید، همه مهره‌ها بیرون می‌ریزند؛ یک خطا در زندگی می‌تواند همه‌چیز را به‌هم بریزد.

مانند تراژدی است...
بله. فیلم با این دیالوگ شروع می‌شود که می‌گوید تو نمی‌خواهی تسلیم شوی؟ همه راه‌ها بسته است. در واقع آخر فیلم را لو می‌دهد. پدر می‌گوید من به این راحتی‌ها تسلیم نمی‌شوم. من در حال معرفی‌کردن کاراکتر هستم. همه این دیالوگ‌ها به هم ربط داشته و با دلیل بوده‌اند. درباره ممیزی هم باید بگویم یک‌سری برخورد‌های فیزیکی وجود داشت که خدا را شکر آقای فرجی کمک کردند و بدون ممیزی جلو رفتیم.

زمان گرفتن پروانه ساخت مشکلی نداشتید؟
برای گرفتن پروانه نمایش در رعایت قوانین و فیلم‌نامه هیچ مشکلی نداشتیم. تنها مشکلم، گرفتن مجوز کارگردانی بود که یک سال طول کشید. واقعا به نظرم عجیب بود، چون امتیاز‌دادن به فیلم‌های دیگران درست نیست. مثلا فیلم‌های کوتاهی که من ساخته بودم جایزه برده بود، اما در شورا امتیاز نمی‌آورد!

چند فیلم کوتاه ساخته بودید؟
در آکادمی فیلم نیویورک بالای ۲۰ فیلم کوتاه ساختم. اما پنج فیلمی را که در ایران ساخته‌ام، برای جشنواره فرستادم. وقتی معیار‌ها برای امتیازدهی نامشخص باشد به مشکل برمی‌خوریم. خدا را شکر که این معیار‌ها را برداشتند.

در گفت‌وگویی به «سیاه‌نمایی» جشنواره‌ها اشاره کرده بودید. دقیقا منظورتان چه بود؟
من فکر نمی‌کنم همه جشنواره‌های هنری دنبال سیاه‌نمایی هستند یا هر فیلمی در خارج از ایران اکران شود مصداق سیاه‌نمایی است. من گفتم بیشتر جشنواره‌ها علاقه زیادی به سیاه‌نمایی دارند. ولی فیلم‌های خیلی خوبی هم از ایران در جشنواره‌ها حضور پیدا کرده‌اند که اصلا سیاه‌نمایی نبوده و نیستند. مثالی که به ذهنم می‌رسد فیلم‌های خانم آیدا پناهنده و برخی از فیلم‌سازان است.
 
مگر فیلم‌های زنده‌یاد «عباس کیارستمی» سیاه و تلخ بود! همیشه تعادل را در تفسیر حرف‌ها رعایت کنیم. من هرگز نمی‌گویم هر فیلمی به جشنواره خارجی برود پس سیاه‌نمایی کرده است، ولی در اینکه برخی جشنواره‌ها به نشان‌دادن بدترین شکل کشور‌ها علاقه دارند، شکی نیست و درنهایت هم گفتم هیچ‌کس یا هیچ کشوری به غیر از خود ما دلش برای سینما و شرایطمان نمی‌سوزد.

از فروش فیلم راضی هستید؟
هزینه زیادی نداشتیم که نگران برنگشتن سرمایه‌مان باشیم. بازیگران هم با ما خیلی همراهی کردند و با اکران‌ها از عهده هزینه فیلم برآمدیم. اما درنهایت راضی نیستم؛ چون این فیلم می‌توانست چند برابر فروش داشته باشد و افراد دیگری آن را ببینند.
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه