آیا بشر از همه‌گیریِ ناشی از ویروس‌های مهندسی‌شده نابود خواهد شد؟
دموکراتیزه شدنِ بیوتکنولوژی و نشت‌های پی‌درپیِ ویروس:

آیا بشر از همه‌گیریِ ناشی از ویروس‌های مهندسی‌شده نابود خواهد شد؟

محدود کردنِ دسترسی به سنتزِ دی‌اِن‌اِی می‌تواند مانع از آن شود که بازیگرانِ بد به تکنولوژیِ تولیدِ عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) دسترسی پیدا کنند. اکنون آن‌ها می‌توانند از طریقِ اینترنت به دی‌اِن‌اِی پاتوژن‌های کنترل‌شده مانند آبله (که ژنومِ آن هم‌اکنون در اینترنت موجود است) دسترسی پیدا کنند و دی‌اِن‌اِی این بیماری را اصلاح و گونه‌ای به مراتب خطرناک‌تر از آن تولید کنند. همه این‌ها نشان می‌دهد که ما باید انتظارِ همه‌گیری‌های بیشتری را در آینده داشته باشیم. همه‌گیری‌هایی که خیلی سریع‌تر از گذشته گسترش پیدا می‌کنند و می‌توانند درصدِ بالاتری از جمعیتِ کلِ جهان را درگیر کنند. «من به عنوانِ یک دانشمند عمیقاً درباره ادامه فعالیتِ ایالات متحده و سایر کشور‌ها در توسعه سلاح‌های زیستی نگرانم. این فعالیت‌ها آینده حیاتِ بشر روی زمین را با خطراتِ جدی مواجه می‌کند.»
کد خبر: ۷۷۸۳۲
بازدید : ۱۲۴۴۱
۲۳ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۱:۲۱
فرادید| جهان در مراحلِ اولیۀ رویدادی قرار دارد که ممکن است به بدترین همه‌گیریِ جهانی در ۱۰۰ سالِ گذشته تبدیل شود.

در چین، هزاران نفر تاکنون جانِ خود را از دست داده‌اند؛ شیوعِ گسترده در کره‌جنوبی، ایران و ایتالیا آغاز شده؛ و بقیه دنیا نیز خود را برای آن آماده می‌کنند.
 
ما هنوز نمی‌دانیم که آیا آمارِ نهاییِ مرگ‌و‌میر به هزاران نفر ختم خواهد شد یا صد‌ها هزاران نفر. پیشرفت‌های پزشکی بشر آنقدر زیاد بوده است که ما دلمان نمی‌خواهد باور کنیم بشر هنوز در برابرِ همه‌گیری‌های جهانی آسیب‌پذیر است؛ حتی آسیب‌پذیرتر از آنچه تاکنون فکرش را می‌کردیم.

برای آنکه میزانِ آسیب‌پذیری‌مان را درک کنیم و بتوانیم اقداماتِ لازم برای پایان بخشیدن به این وضعیت را تعیین کنیم، لازم است از بدترین حالتی که ممکن است بشر با آن مواجه شود صحبت کنیم.

یک همه‌گیریِ جهانی تا چه اندازه می‌تواند بد باشد؟

برخی اوقات در داستان‌های تخیلی، همه‌گیری‌ها رویداد‌های بسیار وخیمی نمایش داده می‌شوند که می‌توانند به پایان بخشیدن به یک تمدن یا حتی بشریت ختم شوند. خطراتی که کلِ آینده بشریت را تهدید می‌کنند، به خطراتِ وجودی معروف‌اند. ما می‌توانیم با قطعیت بگوییم که ویروسِ جدید با نامِ کوید-۱۹ چنین خطری را متوجه انسان‌ها نخواهد کرد.

اما آیا همه‌گیریِ بعدی چنین قدرتی را دارد؟ برای یافتنِ پاسخ و بررسیِ شیوعِ کنونی در یک بافتارِ وسیع‌تر، باید سری به گذشته بزنیم.
 
بزرگترین فاجعه انسانی در تاریخ

در سال ۱۳۴۷، مرگ به اروپا آمد. ارتشِ مغول‌ها که شهرِ کافا در شبه‌جزیره کریمه را محاصره کرده بودند مرگ را از طریقِ این شهر وارد اروپا کردند. تجاری که توانسته بودند از محاصره بگریزند، ناخواسته آن را با خود به ایتالیا بردند. از آنجا مرگ به فرانسه، اسپانیا و انگلستان گسترش یافت. سپس تا نروژ رفت، از سراسر اروپا عبور کرد و وارد مسکو شد. مرگِ سیاه در عرضِ ۶ سال تمامِ قاره اروپا را فراگرفت.

در این مدت ده‌ها میلیون نفر به شدت بیمار شدند و هر کس به شکلی متفاوت تسلیمِ مرگ شد. در برخی غدد لنفاوی در گردن، زیرِ بغل و کشاله ران به شدت متورم می‌شد؛ برخی به دلیلِ خونریزیِ زیرپوستی، پوستشان به رنگِ سیاه در می‌آمد؛ برخی نیز به دلیلِ نکروتیکِ التهابیِ گلو و ریه‌ها سرفه‌های خون‌آلود داشتند. تب، خستگیِ مفرط و بویِ تعفنِ ناشی از موادی که از بدن خارج می‌شد، در همه مشترک بود.
 
آیا بشر از همه‌گیریِ ناشی از ویروس‌های مهندسی‌شده نابود خواهد شد؟

تعدادِ مردگان به قدری زیاد بود که مجبور شدند گور‌های دسته‌جمعی بکنند و حتی قبرستان‌ها دیگر جایی برای تدفینِ مردگان نداشتند. مرگِ سیاه اروپا را نابود کرد. در آن ۶ سال، بینِ یک-چهارم تا نیمی از کلِ اروپاییان کشته شدند.

خاورمیانه نیز موردِ هجومِ مرگِ سیاه قرار گرفت و طی این مدت طاعون از هر ۳ نفر سوری و مصری، یک نفر را به کامِ مرگ کشاند. بخش‌هایی از آسیای مرکزی شامل هند و چین نیز موردِ تاخت و تازِ بیماری قرار گرفت و به‌طور کل نابود شد. گزارش‌های ثبت شده از مرگ‌و‌میر که از قرنِ ۱۴ به جای مانده بسیار اندک است و ما هرگز نمی‌توانیم به آمارِ واقعیِ مرگ و میر دست پیدا کنیم؛ اما بهترین تخمینی که می‌توان زد این است که بینِ ۵ تا ۱۴ درصدِ کلِ مردمِ جهان، از رویدادی که می‌توان به آن عنوانِ بزرگترین فاجعه انسانی را داد، کشته شدند.

مرگِ سیاه یگانه فاجعۀ زیستی‌ای نیست که آثار زخمش بر تاریخِ بشر برجای مانده است. این بیماری حتی یگانه طاعونِ خیارکیِ بزرگِ تاریخ بشر نیز نبود. در سالِ ۵۴۱ بعد از میلاد، طاعونِ جاستینیان، امپراطوریِ بیزانتین را در نوردید. این بیماری طی ۳ سال، جانِ ۳ درصد از کلِ جمعیتِ جهان را گرفت.

بیشتر بخوانید:

دو جمعیتِ قاره اروپا و آمریکا وقتی در سال ۱۴۹۲ به هم رسیدند، همدیگر را در معرضِ بیماری‌های کاملاً جدید قرار دادند. هر دو جمعیت طیِ هزاران سال نسبت به بیماری‌های شایعِ خود مقاوم شده بودند؛ اما به شدت نسبت به بیماری‌های دیگری آسیب‌پذیر بودند. در این معامله، آمریکایی‌ها بدترین سرانجام را داشتند و از بیماری‌هایی نظیرِ سرخک، آنفولانزا و به خصوص آبله جان خود را از دست دادند.

تاریخِ بشریت حداقل ۲۰۰۰۰۰ سال است. با اینکه اطلاعاتِ ثبت شدۀ ما از بیشترِ این ۲۰۰۰ قرن بسیار ناچیز است؛ اما این مدتِ طولانیِ حیات خود درسِ مهمی به ما می‌دهد. اینکه احتمالِ انقراضِ انسان به دلیلِ فجایعِ طبیعی، از هر نوعِ آن، در اغلبِ اوقات بسیار پایین بوده است یا بهتر است بگوییم که ما هنوز منقرض نشده‌ایم.

اما آیا ممکن است آمارِ گذشتگان در ما آسودگیِ کاذب ایجاد کند؟

جمعیتِ کنونیِ زمین هزاران بار بزرگتر از جمعیتِ بشر در طولِ تاریخ آن است؛ بنابراین احتمالِ اینکه بیماری‌های جدیدِ انسانی پدیدار شوند، بیشتر است. عملکرد‌های جدیدِ ما در زمینه کشاورزی نیز باعث شده تعداد بی‌شماری از حیوانات در وضعیتِ ناسالم و درست نزدیک به ما زندگی کنند. این امر خطر را افزایش می‌دهد؛ زیرا بسیاری از بیماری‌های بزرگ که پیش از این جمعیت‌های انسانی را دچار کرده از حیوان به انسان منتقل شده است.

مثال‌های آن اچ‌آی‌وی (شامپانزه)، ابولا (خفاش)، سارس (احتمالاً گربه‌های زبادی یا خفاش) و آنفولانزا (پرندگان یا خوک‌ها). ما هنوز نمی‌دانیم کوید-۱۹ از کجا ناشی شده است، اما این ویروس بسیار شبیه همان ویروس‌های کروناست که در پانگولین و خفاش پیدا شده است.

شواهد نشان می‌دهند که میزانِ بیماری‌هایی که از حیوان به انسان منتقل می‌شوند رو به افزایش است. تمدنِ مدرن نیز شیوعِ همه‌گیری‌ها را آسان‌تر کرده است. جمعیتِ متراکم‌تری نسبت به گذشته در شهر‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند که همین تعداد افرادی که ممکن است از یکدیگر آلوده شوند را افزایش می‌دهد.

حمل‌و‌نقلِ سریع در فواصلِ دور با کم کردنِ درجاتِ جدایی بین هر دو نفر، باعث شده که عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) بتوانند با سرعتِ زیاد فواصل دور را بپیمایند. علاوه بر آن، ما دیگر مانندِ ۱۰۰۰۰ سالِ گذشته جمعیت‌های ایزوله و جدا از سایرین نیستیم.

همه این‌ها نشان می‌دهد که ما باید انتظارِ همه‌گیری‌های بیشتری را در آینده داشته باشیم. همه‌گیری‌هایی که خیلی سریع‌تر از گذشته گسترش پیدا می‌کنند و می‌توانند درصدِ بالاتری از جمعیتِ کلِ جهان را درگیر کنند.
 
آیا بشر از همه‌گیریِ ناشی از ویروس‌های مهندسی‌شده نابود خواهد شد؟

اما در عین حال ما جهان را به طروقی ساخته‌ایم که می‌تواند از ما بیشترین محافظت را بکند. ما جمعیتِ سالم‌تری داریم؛ بهداشت و نظافت پیشرفت کرده است؛ پزشکیِ پیشگیرانه و درمانیِ پیشرفته داریم و فهمِ علمیِ پیشرفته‌تری از بیماری‌ها داریم.

البته از همه مهمتر، ما سازمان‌ها و نهاد‌های بهداشتِ عمومی داریم که ارتباطاتِ جهانی و همکاری در زمانِ شیوع را تسهیل می‌کنند. ما نتایج مفیدِ این نوع محافظت را در کاهشِ بیماری‌های عفونیِ اِندمیک (بومی) در یک قرن اخیر دیده‌ایم (اگرچه نمی‌توانیم مطمئن باشیم که همه‌گیری‌ها نیز از قانون بیماری‌های بومی تبعیت کنند).
 
و نکته آخر اینکه، ما به مکان‌ها و محیط‌زیست‌هایی وارد شده‌ایم که تا پیش از این هیچ گونه پستانداری به آن ورود نکرده است. این مسئله ما را در برابرِ انقراض محافظت می‌کند؛ زیرا عوامل بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) باید قادر باشند خود را به محیط‌زیست‌هایی مانند قطب شمال، در میانِ خدمه زیردریایی‌ها یا قبایلِ ایزوله که تاکنون با کسی در ارتباط نبوده‌اند، برسانند.

بنابراین، ما هنوز به درستی نمی‌دانیم ترکیبِ تمامِ این عوامل تهدیدِ خطرِ انقراضِ بشر را کم می‌کند یا زیاد. این نامطمئن بودن در نهایت خبرِ بدی است: ما پیش از این با قاطعیت گفتیم که خطر انقراض بسیار ضعیف است؛ اما اکنون نمی‌توانیم چنین ادعای قاطعانه‌ای داشته باشیم.

آیا بشر عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) را تولید کرده است؟

از اثرِ غیرمستقیمِ اعمال و رفتارهایمان در تولید عوامل بیماری‌زا و برانگیختنِ آن‌ها زیاد صحبت شده است. اما آیا به شکلِ مستقیم هم در تولید عواملِ بیماری‌زا نقش داشته‌ایم؟ آیا ما عمداً عوامل بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) را ایجاد می‌کنیم، ارتقاء می‌دهیم و استفاده می‌کنیم؟

دانشِ ما از پاتوژن‌ها و نحوه کنترل آن‌ها بسیار متأخر است. فقط ۲۰۰ سال است که ما به فهمی از دلایلِ پایه‌ایِ همه‌گیری‌ها دست پیدا کرده‌ایم. برای مثال، تا پیش از این یک نظریۀ بزرگ در غرب مدعی بود که بیماری‌ها توسطِ نوعی گاز تولید می‌شوند. در عرضِ دو قرن، ما کشف کردیم که بیماری‌ها توسطِ تعدادِ متنوعی از عواملِ میکروسکوپی ایجاد می‌شوند و برویِ چگونگیِ کشت دادنِ آن‌ها در محیط‌های آزمایشگاهی، پرورشِ آن‌ها برای تولیدِ صفاتِ متفاوت، ردیابیِ توالیِ ژنتیکیِ آن‌ها، کاشتِ ژن‌های جدید و خلقِ ویروس‌های کاربردیِ کامل از روی کد‌های ژنتیکیِ این عواملِ میکروسکوپی، مبادرت ورزدیدم.

این فرایند اکنون با سرعتِ بالایی در حالِ وقوع است. در طی ۱۰ سال گذشته ما موفقیت‌هایِ زیادی را تجربه کرده‌ایم؛ از جمله کاربردِ کریسپر -ابزارِ ویراشِ ژن - برای وارد کردنِ توالی‌های ژنتیکیِ جدید به ژنوم و استفاده از ژن-درایو‌ها برای جایگزین کردنِ جمعیت‌های ارگانیسم‌های طبیعی در حیاتِ وحش با نسخه‌هایی که اصلاحِ ژنتیکی شده‌اند.

به نظر نمی‌رسد که پیشرفت‌هایِ بیوتکنولوژی به این زودی متوقف شوند: هیچ مانعی بر سر راه این آزمایشات وجود ندارد و هیچ قانونی آن‌ها را منع نمی‌کند. اما حداقل می‌توان امیدوار بود که این زمینه‌های علمیِ کمتر شناخته‌شده، خطرات کمابیش آشنایی را در پی داشته باشند.

فعلا بیایید فرض کنیم که این نوع تحقیقات با نیت‌های پلید انجام نمی‌شوند. اگر فرض کنیم که تحقیقاتی از این دست با نیتِ خوب و کمک به بهبودِ زندگی افراد انجام می‌شوند، آن‌وقت چه خطراتی ممکن است وجود داشته باشد؟ اغلبِ تحقیقاتِ پزشکی و علمی خطراتِ بسیار ناچیزی دارند. اما بخشِ کوچکی از این تحقیقات هستند که انواعِ مختلفی از عوامل بیماری‌زای (پاتوژن‌های) زنده را که ثابت شده برای حیاتِ جهانی مضر هستند، به کار می‌گیرند؛ برای مثال عواملی که باعثِ ایجادِ آنفولانزای اسپانیایی، سارس، آنفولانزای پرندگان، آنفولانزای خوکی و آبله می‌شوند؛ و بخش کمی از این تحقیقات نیز تمرکزشان بر تولیدِ گونه‌های جدیدی از این عواملِ بیماری‌زا است که حتی از انواعِ طبیعی کشنده‌تر، مسری‌تر، مقاوم‌تر در برابرِ واکسیناسیون و درمان هستند.

آزمایشِ فوشیِر درباره ویروسِ دستکاری‌شده آنفولانزا چه می‌گوید؟

یک ویروس‌شناسِ هلندی به نام ران فوشیِر در سال ۲۰۱۲ جزئیاتِ آزمایشی را که روی گونه جدیدی از آنفولانزای پرندگان انجام شده بود، منتشر کرد. این گونه بسیار مرگبار بود و تخمین‌زده شده بود که این ویروس می‌تواند نزدیک به ۶۰‌درصد از انسان‌ها را آلوده کند؛ یعنی چیزی بسیار فراتر از میزانِ سرایتِ آنفولانزای اسپانیایی.
 
فوشیر دریافت آنچه مانع از همه‌گیریِ جهانی یا پاندمی این ویروس تا آن زمان شده، ناتوانی آن از انتقالِ انسان به انسان بوده است. او می‌خواست بداند چه عاملِ طبیعی‌ای مانع از آن شده که این ویروس بتواند چنین قابلیتی را در خود پرورش دهد. او ویروس را از بدنِ ۱۰ موش خرما که در آزمایش‌های مربوط به آنفولانزا به عنوانِ مدلِ قابلِ تعمیم به انسان استفاده می‌شوند، عبور داد. ویروسی فوشیر تا رسیدن به دهمین موش خرما قابلیت سرایت از پستانداری به پستاندارِ دیگر را پیدا کرده بود.
 
آیا بشر از همه‌گیریِ ناشی از ویروس‌های مهندسی‌شده نابود خواهد شد؟

این کار جنجال‌های زیادی به پا کرد. بسیاری از این جنجال‌ها ناشی از اطلاعاتی بود که در مقاله فوشیر وجود داشت. هیأتِ ملیِ مشاوره علوم در زمینه بیوتکنولوژی در آمریکا، اعلام کرد که برخی از مطالبِ مقاله باید پیش از چاپ حذف شوند تا از سوءاستفاده احتمالیِ بازیگرانِ بد‌نیت و ایجادِ یک همه‌گیریِ جهانی جلوگیری شود. دولتِ هلند نیز اعلام کرد که این تحقیق قوانینِ اتحادیه اروپا در زمینه صدورِ اطلاعاتِ سودمند در زمینه سلاح‌های زیستی را نقض کرده است.

اما آنچه من را نگران می‌کند، سوءاستفاده احتمالی از این یافته‌ها نیست. تحقیقِ فوشیر نمونه‌ای از تحقیقاتی است که دانشمندانِ خوش-نیت برای ارتقاءِ قابلیت‌ها و توانمندی‌های مخربِ عواملِ بیماری‌زایی (پاتوژن‌ها) انجام داده‌اند که می‌تواند منجر به فاجعه‌های جهانی شود.

این تحقیقات در محیط‌های امن آزمایشگاه و با رعایتِ سخت‌ترین استاندارد‌های ایمنی انجام شده است. احتمالش بسیار ضعیف است که این عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) بتوانند از این محیط‌ها به خارج و به حیاتِ وحش بگریزند. اما چقدر احتمالش کم است؟ متأسفانه به دلیلِ فقدانِ شفافیت درباره نرخِ نشتِ تصادفیِ ویروس‌ها از آزمایشگاه‌ها، اطلاعات ما در این زمینه بسیار اندک است.

نقصانِ اطلاعات مانع از آن می‌شود که جامعه بتواند نسبت به تناسبِ فواید و خطراتِ این نوع تحقیقات تصمیم‌گیری کند. نقصان اطلاعات همچنین مانع از آن می‌شود که آزمایشگاه‌ها بتوانند از اشتباهات و خطا‌های یکدیگر بیاموزند.

تدابیرِ امنیتی در مواجه با عواملِ بیماری‌زای پرخطر همچنان ناقص و ناکافی است. در سال ۲۰۰۱، بیماریِ پا و دهان در میانِ دام‌ها در بریتانیا شیوع پیدا کرد. برای کنترلِ بیماری دولت ۶ میلیون دام را از بین برد که ضربه اقتصادیِ حاصل از آن ۸ میلیارد پوند اعلام شد.

دوباره در سال ۲۰۰۷، شیوعِ دیگری درگرفت که مشخص شد ویروس از یک آزمایشگاه نشت کرده است. ویروسِ بیماریِ پا و دهان در طبقه‌بندیِ پرخطرترین ویروس‌ها جای می‌گیرد و نیازمند رعایتِ امنیتِ زیستی در بالاترین حد است. با این حال این ویروس به دلیلِ سهل‌انگاری در بستنِ لوله‌های آزمایشگاه به آب‌های زیرزمینی نشت کرده بود. بعد از تحقیقات در این زمینه، گواهی آزمایشگاه دوباره تجدید شد و یک هفته دیگر یک نشتِ ویروسیِ دیگر رخ داد.

به عقیده من، این حد از گریزِ ویروسی از آزمایشگاه‌ها نشان می‌دهد که حتی شدیدترین تدابیرِ امنیتی در موردِ کار کردن با عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) بسیار ناکافی است و می‌تواند خطرِ همه‌گیریِ جهانی مانند آنچه در موردِ آنفولانزای اسپانیایی رخ داد را در پی داشته باشد.

آیا باید از دموکراتیزه شدنِ بیوتکنولوژی جلوگیری کرد؟

یک گرایشِ هیجان‌انگیز در موردِ بیوتکنولوژی وجود دارد و آن سرعتِ بالای دموکراتیزه شدن آن است. وقتی دانشمندان به موفقیتی در این زمینه علمی دست پیدا می‌کنند، تعدادِ زیادی از افرادِ با استعداد، آموزش‌دیده، دارای منابع و صبور به سرعت به اشاعه این موفقیت دست می‌زنند: از تعدادِ اندکِ دانشمندانِ ارشد در این علم گرفته تا تعدادِ زیادی از افرادی که در این رشته دکترا دارند تا میلیون‌ها نفر که فقط دانش‌آموختگانِ کارشناسی و کارشناسیِ ارشد در این رشته هستند.

پروژه ژنومِ انسانی یکی از بزرگترین همکاری‌ها در زمینه زیست‌شناسی است که تاکنون انجام شده است. برای تولیدِ توالیِ کاملِ دی‌اِن‌اِی ژنومِ انسانی، ۱۳ سال زمان و ۵۰۰ میلیون دلار پول هزینه شد. فقط ۱۵ سال بعد از این کشف، شما می‌توانید با پرداختِ ۱۰۰۰ دلار به توالیِ ژنوم دست پیدا کنید. فرایندِ معکوس نیز بسیار ساده‌تر شده است: خدماتِ آنلاینِ سنتزِ دی‌اِن‌اِی به هر فردی اجازه می‌دهند تا توالیِ دی‌اِن‌اِی موردِ نظر خود را آپلود کند و سفارش دهد که این توالی ساخته و به آدرس او فرستاده شود. هرچند چنین کاری هنوز هم گران است، اما طی دو دهه اخیر کاهش قیمت داشته و انتظار می‌رسد بهای آن به مرور کمتر نیز بشود.

بکار بردنِ کریسپر و ژن درایو یکی از مهمترین موفقیت‌های دهه گذشته بوده است. بعد در عرضِ کمتر از دو سال، هر دوی این تکنولوژی‌ها توسطِ دانشجویان علاقه‌مند به این حوزه موردِ استفاده قرار گرفتند. این حد از دموکراتیزه شدنِ علم می‌تواند به افزایشِ تعدادِ کارآفرینان در حوزه بیوتکنولوژی بینجامد.

اما از آنجایی که می‌توان از بیوتکنولوژی در مصارفِ غیرانسانی و برای اهدافِ پلید استفاده کرد، دموکراتیزه شدن آن می‌تواند به معنیِ افزایشِ تعداد کارآفرینانِ بدنیت هم باشد. وقتی تعدادِ افرادی که به این تکنولوژی‌ها دسترسی دارند زیاد می‌شود، شانسِ اینکه در بینِ آن‌ها افرادی با نیت‌های شوم وجود داشته باشند نیز زیادتر می‌شود.

خوشبختانه تعداد افرادی که انگیزه‌های پلیدی برای نابودیِ جهان دارند، اندک است. اما این افراد وجود دارند. یکی از بهترین مثال‌های آن فرقۀ آئوم شینریکیو در ژاپن بود که بین سال‌های ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۵ تلاش کرد بشریت را نابود کند. این فرقه هزاران عضو شاملِ افرادی با مهارت‌های پیشرفته در زمینه شیمی و زیست‌شناسی را جذب کرد. این فرقه با استفاده از گاز وی‌ایکس و سارین چندین حمله مرگبار انجام داد که منجر به کشته شدن بیش از ۲۰ نفر و زخمی شدنِ هزاران نفر شد. این فرقه تلاش کرد از بیماریِ سیاه‌زخم به عنوانِ سلاح استفاده کند، اما موفق نشد.

چه اتفاقی می‌افتد اگر حلقه معتقدان به چنین ایده‌هایی در سراسرِ جهان گسترش یابد؟ یا اعضایِ یک گروهِ تروریستی یا برخی از کشور‌های سرکش بتوانند با هدفِ بازدارندگی یا اخاذی سلاح‌های کشتارِ جمعی تولید کنند؟

آیا نهاد‌های ملی و بین‌المللی از ما در برابر حملاتِ ویروسی محافظت می‌کنند؟

بالاترین خطرِ وجودی که انسان را تهدید می‌کند، ناشی از تکنولوژی است. به خصوص سوء‌استفاده از تکنولوژی توسط برخی کشور‌ها و گروه‌های کوچک. اما این موضوعی نیست که جهان تازه به آن رسیده باشد. برتراند راسل در سال ۱۹۵۵ درباره خطراتِ انقراض توسط سلاح‌های زیستی به انیشتین نامه نوشت. در سال ۱۹۶۹، برنده نوبلِ آمریکا در رشته پزشکی، جاشوآ لِدِربرگ، درباره این خطرات صحبت کرد: «من به عنوانِ یک دانشمند عمیقاً درباره ادامه فعالیتِ ایالات متحده و سایر کشور‌ها در توسعه سلاح‌های زیستی نگرانم. این فعالیت‌ها آینده حیاتِ بشر روی زمین را با خطراتِ جدی مواجه می‌کند.»

در پاسخ به همین هشدارهاست که ما اکنون شاهدِ اقداماتِ بین‌المللی برای محافظت از بشریت از طریقِ کنوانسیون‌های بین‌المللی و شرکت‌های بیوتکنولوژی هستیم. اما آیا این اقدامات کافی است؟

اقداماتِ ملی و بین‌المللی که در زمینه بهداشتِ عمومی انجام می‌شود می‌تواند ما را تا حدی در برابرِ شیوع‌های مهندسی‌شده محافظت کند. اما برای خطر‌هایی که اکنون جانِ بشر را تهدید می‌کند، این محافظت‌ها ناکافی است.

بهداشتِ عمومی، علی‌رغمِ اهمیتِ آن، در سراسرِ جهان کمترین بودجه را به خود اختصاص داده است و در کشور‌های فقیر مردم هنوز در مقابلِ شیوعِ بیماری‌ها آسیب‌پذیر هستند. شرکت‌های بیوتکنولوژی تلاش می‌کنند سویه‌های تاریکِ دموکراتیزه شدنِ این زمینه دانشی را محدود کنند. برای مثال، محدود کردنِ دسترسی به سنتزِ دی‌اِن‌اِی می‌تواند مانع از آن شود که بازیگرانِ بد به تکنولوژیِ تولیدِ عواملِ بیماری‌زا (پاتوژن‌ها) دسترسی پیدا کنند. اکنون آن‌ها می‌توانند از طریقِ اینترنت به دی‌اِن‌اِی پاتوژن‌های کنترل‌شده مانند آبله (که ژنومِ آن هم‌اکنون در اینترنت قابلِ دسترس است) دسترسی پیدا کنند و دی‌اِن‌اِی این بیماری را اصلاح کنند و گونه‌ای به مراتب خطرناک‌تر از آن تولید کنند.

برخی شرکت‌های سنتزِ دی‌اِن‌اِی نیز به صورتِ داوطلبانه سعی می‌کنند با غربالگریِ سفارشات از خطراتِ احتمالی پیشگیری کنند. اما روش‌های غربالگری ناقص است و فقط می‌تواند ۸۰‌درصد از سفارش‌ها را پوشش دهد.

بسیاری از خطراتِ وجودی که توسطِ دولت‌ها و گروه‌های کوچک انسان‌ها را تهدید کرده‌اند، ناشی از گشودگیِ عالم علم بوده است؛ و ما شاهد هستیم که علم خطراتِ تصادفیِ بسیار بالایی را تولید می‌کند. جامعه علم تلاش کرده میزانِ خطرِ تحقیقاتِ خود را کاهش دهد، اما در این زمینه موفقیت ناچیزی داشته است.

دلایلِ زیادی برای عدمِ موفقیت وجود دارد، از فقدانِ اقداماتِ مشترک و متحدانه تا فرهنگِ گشودگی و آزادیِ جریانِ اطلاعات و دسترسی به محتوا‌های موردِ علاقه و سرعتِ رشدِ علم که کنترل آن‌ها را سخت کرده است.

تهدید‌ها علیه بشر و نحوه واکنشِ ما به آن‌ها، ویژگیِ عصر ما هستند. پیدایشِ سلاح‌های هسته‌ای در قرن بیستم، هستیِ انسان‌ها را تهدید کرد. دلایلِ قوی وجود دارد که باور کنیم هستیِ انسان در این قرن در مقایسه با قرن گذشته بیش از پیش تهدید می‌شود؛ و این خطرات در قرن‌های بعد و با رشد و توسعه تکنولوژی افزایش پیدا می‌کند.

از آنجایی که خطراتِ تولید شده توسطِ انسان از ترکیبِ تمامِ خطراتِ طبیعی، با سرعتِ بیشتری قربانی می‌گیرد، باید دید که بشر چقدر وقت دارد تا قبل از آنکه دیر شود ساعتِ به کار افتاده انقراض را به عقب بکشد.

من ادعا نمی‌کنم که انقراض نتیجۀ محتومِ پیشرفت‌های علمی است یا حتی نمی‌گویم که به احتمالِ زیاد ما دچار انقراض می‌شویم. من می‌گویم ما شاهدِ افزایشِ قدرتِ بشر هستیم که می‌تواند به نقطه‌ای برسد که هستی خودش را تهدید کند.
اینکه چطور در مقابل این خطر واکنش نشان دهیم به خودمان بستگی دارد. من علیه تکنولوژی نیستم. تکنولوژی ثابت کرده که می‌تواند وضعیت بشر را بهبود ببخشد.

کارل ساگان، منجمِ آمریکایی، به خوبی این مسئله را توضیح داده است: «بسیاری از خطراتی که ما را تهدید می‌کنند ناشی از علم و تکنولوژی هستند –، اما علتِ بنیادی آن این است که ما پیش از آنکه متناسب با پیشرفتِ تکنولوژی عاقل شویم، قدرتمند شده‌ایم. قدرت‌هایی که به واسطه تکنولوژی در اختیار ما قرار گرفته که به ما اجازه تغییرات جهانی می‌دهد، اکنون به درجاتی از توجه و بصیرت نیاز دارد که تا پیش از این نیازی به آن نبود.»

از آنجایی که بازگشت از انقراض محال است، ما نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم و منتظر باشیم که تهدید علیه هستی ما عملی شود، ما باید پیشگیرانه عمل کنیم. و، چون عاقل شدن زمان‌بر است باید از همین حالا شروع کنیم.

آیا می‌توان از باهوش‌تر شدنِ هوشِ مصنوعی از انسان پیشگیری کرد؟

فکر می‌کنم اکنون بهترین زمان برای پیشگیری از باهوش‌تر شدنِ هوشِ مصنوعی است. نه به این علت که چالش‌های آن کوچکتر است، به این علت که ما می‌توانیم علیه چیزی که خودمان ساخته‌ایم قیام کنیم. این حقیقت که خطرات ناشی از فعالیت‌های انسانی هستند به این معنی است که فعالیت‌های انسانی هم می‌توانند از آن‌ها پیشگیری کنند.
نباید با این چالش‌ها مبارزه کرد بلکه نیاز داریم با امید به آینده‌ای طولانی با عقل و تفکرِ انتقادی درباره این چالش‌ها تصمیم‌گیری کنیم.

منبع: The Guardian
نویسنده: Toby Ord
مترجم فرادید: عاطفه رضوان‌نیا
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
نگاه
تازه‌‌ترین عناوین